فهرس المقالات سید حسین  اطهری


  • المقاله

    1 - بازنمایی انگاره¬های فلسفۀ اخلاق کانتی در اندیشۀ سیاسی «جان رالز»
    پژوهش سیاست نظری , العدد 14 , السنة 8 , پاییز-زمستان 1399
    «جان رالز» متأثر از فلسفۀ اخلاقی کانت بوده و بازنمایی فلسفۀ اخلاق کانتی در آثارش مشهود است. در این مقاله به منظور آشکار کردن میراث کانت برای نظریۀ سیاسی وی، سه موضوع انسان¬گرایی، ارائۀ بدیل اخلاقی و سازنده¬گرایی بررسی می‌شود. در بخش انسان¬گرایی، اهمیت انسان در اندیشه¬ها أکثر
    «جان رالز» متأثر از فلسفۀ اخلاقی کانت بوده و بازنمایی فلسفۀ اخلاق کانتی در آثارش مشهود است. در این مقاله به منظور آشکار کردن میراث کانت برای نظریۀ سیاسی وی، سه موضوع انسان¬گرایی، ارائۀ بدیل اخلاقی و سازنده¬گرایی بررسی می‌شود. در بخش انسان¬گرایی، اهمیت انسان در اندیشه¬های کانت و رالز تبیین شده است. کانت انسان را هدف می‌داند نه وسیله. همین مسئله در اندیشه¬های این دو، سبب ارائۀ بدیل اخلاقی در برابر اخلاق غایت¬گرایانه شد که اخلاق وظیفه¬گرایانه نام دارد. تأثیر کانت بر پیروانش تا آنجا بود که آنها از جمله رالز را لیبرال¬های وظیفه¬شناس یا کانتی می‌نامند. تلاش کانت و به پیروی از وی رالز برای ایجاد ارتباطی مناسب بین مفهوم شخص آزاد و برابر و مفهوم عدالت، سازنده¬گرایی خاص آنها را به وجود آورده است. در این مقاله سعی شده است تا فلسفۀ سیاسی و انگاره¬های اخلاق کانتی اندیشۀ رالز بر اساس روش هنجاری تبیین شود. تفاصيل المقالة

  • المقاله

    2 - از تضاد طبقاتی تا شکاف گفتمانی: بازخوانی مارکسیسم کلاسیک از منظر پسامارکسیسم «لاکلائو» و «موفه»
    پژوهش سیاست نظری , العدد 17 , السنة 9 , بهار-تابستان 1399
    هر نظام اندیشگی در طول تاریخ، تحولات و تطورات گوناگون یافته است. پیچیدگی جوامع سرمایه¬داری متأخر، مارکسیست‌های جدید را بر آن داشت تا به تجدید حیات جبهۀ مخالفین نظام سرمایه¬داری بپردازند. «لاکلائو» و «موفه» از جمله پسامارکسیست‌هایی هستند که در این راه تلاش می‌کنند. نقادی أکثر
    هر نظام اندیشگی در طول تاریخ، تحولات و تطورات گوناگون یافته است. پیچیدگی جوامع سرمایه¬داری متأخر، مارکسیست‌های جدید را بر آن داشت تا به تجدید حیات جبهۀ مخالفین نظام سرمایه¬داری بپردازند. «لاکلائو» و «موفه» از جمله پسامارکسیست‌هایی هستند که در این راه تلاش می‌کنند. نقادی آنها از مارکسیسم کلاسیک، به علت ویژگی‌های متصلب و تحلیل‌های یک¬جانبۀ آن است. آنها با طرح مفاهیمی چون گفتمان، مفصل¬بندی، هویت‌های سیال، هژمونی و شکاف‌های گفتمانی سعی دارند یک¬جانبه¬گرایی اندیشۀ مارکسیسم کلاسیک را که در تعین اقتصادی، هویت‌های طبقاتی، منازعات طبقاتی و شکاف‌های طبقاتی خلاصه می‌شد، به نحوی جبران کنند. این تحولات برای افزایش کارآمدی مارکسیسم در تحلیل جوامع پیچیدۀ سرمایه‌داری متأخر است. پرسش اصلی این مقاله، چرایی و چگونگی تطور مارکسیسم ارتدکس به پسامارکسیسم لاکلائو و موفه است. از این‌رو قصد داریم تحولات اندیشۀ مارکسیسم کلاسیک به سوی پسامارکسیسم لاکلائو و موفه را بررسی کنیم. برای نیل به این هدف از روش تحلیل مقایسه‌ای مفاهیم سود خواهیم جست. به این منظور به بحثی دربارۀ مرکززدایی از جامعه در اندیشۀ پسامارکسیسم خواهیم پرداخت که جایگزین موجبیت اقتصادی در شکل‌گیری نظم اجتماعی شده است. در ادامه به ایدۀ تضاد خواهیم پرداخت که نقطۀ مشترک هر دو دیدگاه مارکسیسم و پسامارکسیسم است. مارکسیسم کلاسیک، سیاست را در ایدۀ تضاد طبقاتی می‌نگریست که در کمونیسم نهایی، نزاع طبقاتی مرتفع می‌شد و یک جامعۀ بی¬طبقه حاصل می‌شد. اما پسامارکسیسم لاکلائو و موفه با اشاره به بی‌پایان بودن عرصۀ نزاع‌های سیاسی، تضاد را عنصر همیشگی جامعه می‌داند و تلاش سیاست دموکراتیک رادیکال را در حفظ این تضاد نشان می‌دهد. تفاصيل المقالة

  • المقاله

    3 - تحلیل استعاره‌های طرد زنان از عرصه سیاست در اندرزنامه‌های سده میانه
    پژوهش سیاست نظری , العدد 28 , السنة 15 , پاییز-زمستان 1399
    عرصه سیاست از دیرباز عرصه¬ای مردانه تعریف شده است و زنان، جایگاه مشخص و برجسته¬ای در این حوزه نداشته¬اند. حتی در فلسفه غرب که نمودی از عقل‌گرایی و اندیشیدن شناخته می‌شود، زنان به عنوان جنس دوم شناخته شده، با فرض اینکه عقل خصلتی مردانه دارد، نادیده گرفته می¬شوند. در این أکثر
    عرصه سیاست از دیرباز عرصه¬ای مردانه تعریف شده است و زنان، جایگاه مشخص و برجسته¬ای در این حوزه نداشته¬اند. حتی در فلسفه غرب که نمودی از عقل‌گرایی و اندیشیدن شناخته می‌شود، زنان به عنوان جنس دوم شناخته شده، با فرض اینکه عقل خصلتی مردانه دارد، نادیده گرفته می¬شوند. در این مقاله با توجه به‌اینکه بررسی منزلت و جایگاه زنان در متون اندرزنامه¬ها در ادوار مختلف، یکی از راه¬هایی است که می¬تواند روشن¬کننده وضعیت و موقعیت زنان در دوره‌های تاریخی باشد، به تحلیل طرد یا قبول آنها از سوی دستگاه معرفتی پرداخته می¬شود. آنچه در اندرزنامه‌ها به عنوان متون برجسته سیاسی در سده میانه به چشم می‌خورد، نمایشی از موجودی به نام زن است که هیچ¬جا حضور نداشته و به دلیل عدم حضور، قلم در دست مردان بوده است و سیمای او را به هر گونه¬ای که پسند ایشان بوده، ترسیم کرده¬اند. پرسشی که‌این نوشتار به دنبال پاسخ آن است این است که چه استعاره‌هایی در اندرزنامه‌ها و متون تاریخی سده‌های میانه وجود دارد که طرد و به حاشیه راندن زنان را تقویت کرده است؟ این مقاله با چارچوب تئوریک تحلیل استعاری و طبقه¬بندی استعاره‌ها در سه عنوان استعاره آفرینش، استعاره حکومت¬داری و استعاره فلسفی عقل مذکر به بررسی گزاره‌های متون سیاسی و ادب حکمرانی پرداخته است. این نوشتار مبتنی بر فرضیه‌ای است که در آن زنان سال¬ها مطرود و محصور در زندگی خصوصی بودند و استعاره‌هایی از این¬دست در حذف زنان از عرصه سیاسی، نقش ویژه و مؤثری داشته است. تفاصيل المقالة